داخل پرانتز

حرفهایم ۱ Comment »

دوست دارم از همین جا  حرفی را به دوستانم بگویم:

بی انصافها، من بچه داری می کنم و بطور معمول آخر شب یا وقت کم می آورم یا رمقی برایم نمانده، شماها چتون شده که نه زنگی می زنید نه اس ام اسی می فرستید.

روزهای حنایی- ۱۶

روزهاي حنايي No Comments »

دیروز برای اولین بار چند ثانیه ای خانم کوچیک توانست خودش بنشیند دیدن این صحنه برایم خیلی هیجان انگیز بود.

همچنین عسل خانم سرفه های الکی اش خیلی بامزه است ، البته فکر کنم می فهمد که ما به ادا درآوردنش می خندیم به همین خاطر این کار را زیاد تکرار می کند

خودشیفتگی

حرفهایم No Comments »

بعضی اوقات حرفهایی می زنم که خودم بیشتر از دیگران از آنها خوشم می آید، نمونه اش حرفی بود که چند روز پیش به خواهر شوهرم گفتم،

خواهر شوهرم در حال متقاعد کردنم بود برای زندگی در تهران ،  یکی از جمله هایش این بود که : تهران امکانات زیادی برای زندگی کردن دارد، من نیز در جوابش گفتم که من برای امکانات زندگی نمی کنم .

آنقدر از جوابم خوشم آمد که حتی دیدم را نسبت به شهر محروممان اما با صفایمان را نیز عوض کرد.

روزهای حنایی-۱۵

روزهاي حنايي No Comments »

آنقدر زیبا پاهایش را به زمین می زند و با آنها هر آنچه که در مسیرش باشد را لمس می کند حتی گاهی اوقات احتمال ریختن آنها نیز وجود دارد.

زمانی که شروع به سروصدا کردن می کند دوست دارم ساکت بنشینم و فقط نگاهش کنم اما دلم دوام نمی آورد و با بوسه ی بزرگ او را متوقف می کنم.

تازگی ها فهمیده ام که حنانی به سیب علاقه زیادی دارد ظاهراً همانند خودم بیشتر به میوه علاقه دارد.

حنانه در حال غذا خوردن و خراب کاری

حرف دل

حرفهایم ۲ Comments »

از این که چیزی را به دست بیاورم و به خاطر آن اطرافیانم را فراموش کنم،

از این که دائم دیگران را به خاطر رفتارشان سرزش کنم و خودم دقیقاً آن رفتاررا تکرارکنم،

از این که از دیگران سواستفاده کنم،

حسابی حالم را می گیرد.

اما متاسفانه یکی از بهترین دوستانم چنین رفتارهای را با من داشت ، آنقدر حالم گرفته شده که دوست داشتم او را فراموش کنم تا شاید مرحمی برحال خرابم شود،ولی آنقدربا اوصمیمی بودم که حتی از پس این کار بر نیامدم.

خاله ام  از چت های که با دوستش (که ازدواج کرده و به خاظر شغل همسرش به کشور مکزیک رفته اند) انجام می دهد بعضی اوقات با من حرف می زند،

با آنکه اندازه من و دوستم با هم صمیمی نبودند اما هنوز با هم ارتباط صمیمانه دارند،اما من و دوستم…………

سخن زیبا-۸

جمله زیبا ۱ Comment »

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام

.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.
شاهزاده گفت:عاشق نیستی,
عاشق به غیر نظر نمی کند

روزهای حنایی- ۱۴

روزهاي حنايي No Comments »

آنقدر خمیازه کشیدنش جالب است که  آن لحظه دوست دارم بخورمش آخه بعد از خمیازه چنان صدای جالبی از خودش در می آورد که ناخواسته آدم را می خنداند. خانم کوچیک تازگی بشدت شیطان شده البته بیشتر می توانم بگویم جنب و جوشش زیاد شده است.

راستی امشب حنانی برای اولین بار انگشت پایش را در دهان گذاشت، این من و پدر شوهرم بودیم که شاهد چنین صحنه ی بودیم.

از شیرین کارهای تا زه شیرین عسل در آوردن صدا از خودش است، البته بیشتر مواقعی که خوابش می آید این صداها از حنجره اش بیرون می آید.

روزهای حنایی- ۱۳

روزهاي حنايي No Comments »

تا حالا دیده اید که یک نفر از خاراندن سر یک نفر دیگر لذت ببرد مسلماً جوابتان خیر می  باشد اما من  زمانی که حنانه سر خودش را می خاراند خیلی از دیدن این صحنه ذوق می کنم.

خانم کوچیک تازگی با دستانش هر دو پایش را می گیرد و حسابی  سرگرم می شود.

دیشب نیز بعد از گفتن زیاد بابا وماما از جانب من وهمسرم بالاخره کلمه ی ماما را به زبان آورد، آنقدر ذوق کردم که فوراً برای مامانم و خواهرم گفتم،هیجان آنها نیز دست کمی از هیجان من نداشت.

روزهای حنایی -۱۲

روزهاي حنايي No Comments »

امشب از آن شبهای بود که کار خاصی از دستم بر نمی آمد برای تسکین درد حنانه جان انجام دهم، طفلکی مرتب پشت دستش و هر چیزی که در نزدیکی اش بود را گاز می گرفت و مرتب آب دهانش می ریخت، بیشتر افرادفامیل این رفتارها را نشانه های دندان در آوردن می دانستند. خلاصه اینکه از دردی که داشت امشب دیرتر خوابید.

روز جمعه

حرفهایم No Comments »

شکر ایزد منان از روزی که گذشت.

مدتی بود که حالم پاک گرفته شده بود و حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم شکر خدا انگاری از دیروز حالم بهتر شده، امشب نیز که مهمان داشتیم خیلی بهتر شدم.

Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers

Design by:FoxTheme & Photoshop Brushes
Site RSS Comments RSS