خرداد ۲۹
حنانی روی شکم باباش می نشیند و با دست به صورت باباش می زند و کلمه ات ات را همزمان ادعا می کند، البته خانم کوچیک فکر می کند به هر چیزی که می زند باید کلمه ات را نیز ادعا کند.
عسل بابا برعکس بچه های هم سن و سالش که وارد محیط جدیدی می شوند تا مدتی ساکت می نشینند،خانمی بعد از بازدید چشمی از افراد و محیط شروع به شیطنت می کند.
خرداد ۲۲
شیرین خانم زمانی که بغلم است اگر بهش بگویم حنا بوس بده صورت ماهش را جلو می آورد تا ببوسمش. در این لحظه به یک بوس کوچک هم راضی نمی شوم بلکه او را با بوسه هایم غرقش می کنم.

خرداد ۱۰
بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.
خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.
بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.
خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.
خرداد ۱۰
دقیقاً ۶ خرداد بود که برای اولین بار خودم به تنهایی حنانی را حمام کردم. شیرین عسل داخل آب خیلی خوب بازی می کرد اما زمانی که شروع به شستن سرش کردم چنان گریه هایی سر داد که انگار قصد خفه کردنش را دارم!
اردیبهشت ۲۹
حساسیتها و سرما خوردگی ها فصل بهار من و حنانه را نیز بی نصیب نگذاشت و باعث شد حنانه حدود دو و من یک هفته سرما بخورم البته از آن سرماهایی که تمام انرژیت را می گیرد.
- خلاصه اینکه در این مدت شیرین عسل به محض اینکه بغلش می کنیم شروع به بای بای کردن می کند حال اینکه این خداحافظی یا با در و دیوار است یا با شخصی که نشسته است.
- حنانی هر فردی که به او نگاه نکند چنان گردن خود را به سمت صورت فرد کج می کند که فرد مقابل را یا به وجد می آورد و شروع به صحبت کردن با حنانه می شودT یا از روی ناچاری مدتی را با حنانی سپری می کند.
خانم کوچیک علاقه خاصی به شعر عروسک قشنگ من قرمز پوشیده دارد، هر بار که این شعر را برایش می خوانم یک لبخند ملیحی می زند و شروع به همخوانی با من می کند، البته خانمی از هر آهنگی که خوشش بیاید با آن آهنگ همخوانی می کند.
فروردین ۰۸
قبلاًبرای کار کرن در آشپزخانه مشکل داشتم چون حنانه در هال تنها بود و پیش می آمد که به خاطر تنها بودن گریه می کرد البته بعضی اوقات در تختش مشغول بازی با خودش می شد اما من تا کارم تمام می شد استرس زیادی داشتم اما حالا شکر خدا حنانه را داخل روروکش می گذارمش و او نیزدر آشپزخانه یا راه می رود یا اینکه با کابینت ها خودش را سرگم می کند.
حنانی دندان دومش را در اوایل هفته سوم فرودین در آورد.
حنانه در عروسی عمه اش (شش ماهگی)

فروردین ۰۸
حدوداً تا یک ماه پیش حنانی حتی نمی توانت تعادل گردنش را خوب حفظ کند اما حالا شیرین عسل آنچنان زیبا گردنش را به سوی چیزی که می خواهد کج می کند که من در آن لحظه جزء بوسه های بزرگ برگردنش کاری از دستم برنمی آید.
فروردین ۰۴
باورم نمی شه دندان در آوردن یک بچه آنقدر هیجان داشته باشد که هر بار اطرافیان آن را می بینند هیجان زده می شوند.
بابا و مامان خودم و همسرم هر بار دندان تازه ی خانم کوچیک را می بینند آنچنان ذوق می کنند که گاهی اوقات فکر می کنم بچه بزرگ نکرده اند.
خانم کوچیک تازگی کلمه دادا – آب و آی دا را خوب تلفظ می کند.
اطرافیان زمانی که اسم من را با صدای بلند پیش حنانه صدا می زنند یا با هیجان فروان می خندد و منتظر دیدنم است یا اینکه با تمام وجودش ورودی که ممکن است من از آنجا بیایم را دید می زند، این لحظه آنقدر برایم شیرین است که دوست دارم تمام وجودم را فدایش کنم ، حتی زمانی که برای آمدن به آغوش تو تمام تلاشش را می کند،احساس مادر بودن را بیشتر لمس می کنم.
اسفند ۲۸
یک هفته ی می شه که خانم کوچیک دندان پایینش در آمده است. به علت مسافرت نتوانستم مطلبی بنویسم.
پایان.
اسفند ۰۲
دوست دارم از همین جا حرفی را به دوستانم بگویم:
بی انصافها، من بچه داری می کنم و بطور معمول آخر شب یا وقت کم می آورم یا رمقی برایم نمانده، شماها چتون شده که نه زنگی می زنید نه اس ام اسی می فرستید.
Recent Comments