بهمن ۱۲
از این که چیزی را به دست بیاورم و به خاطر آن اطرافیانم را فراموش کنم،
از این که دائم دیگران را به خاطر رفتارشان سرزش کنم و خودم دقیقاً آن رفتاررا تکرارکنم،
از این که از دیگران سواستفاده کنم،
حسابی حالم را می گیرد.
اما متاسفانه یکی از بهترین دوستانم چنین رفتارهای را با من داشت ، آنقدر حالم گرفته شده که دوست داشتم او را فراموش کنم تا شاید مرحمی برحال خرابم شود،ولی آنقدربا اوصمیمی بودم که حتی از پس این کار بر نیامدم.
خاله ام از چت های که با دوستش (که ازدواج کرده و به خاظر شغل همسرش به کشور مکزیک رفته اند) انجام می دهد بعضی اوقات با من حرف می زند،
با آنکه اندازه من و دوستم با هم صمیمی نبودند اما هنوز با هم ارتباط صمیمانه دارند،اما من و دوستم…………
بهمن ۱۰
امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام
.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.
امیر برگشت و دید هیچکس نیست.
شاهزاده گفت:عاشق نیستی,
عاشق به غیر نظر نمی کند
بهمن ۰۸
آنقدر خمیازه کشیدنش جالب است که آن لحظه دوست دارم بخورمش آخه بعد از خمیازه چنان صدای جالبی از خودش در می آورد که ناخواسته آدم را می خنداند. خانم کوچیک تازگی بشدت شیطان شده البته بیشتر می توانم بگویم جنب و جوشش زیاد شده است.
راستی امشب حنانی برای اولین بار انگشت پایش را در دهان گذاشت، این من و پدر شوهرم بودیم که شاهد چنین صحنه ی بودیم.
از شیرین کارهای تا زه شیرین عسل در آوردن صدا از خودش است، البته بیشتر مواقعی که خوابش می آید این صداها از حنجره اش بیرون می آید.
دی ۲۹
تا حالا دیده اید که یک نفر از خاراندن سر یک نفر دیگر لذت ببرد مسلماً جوابتان خیر می باشد اما من زمانی که حنانه سر خودش را می خاراند خیلی از دیدن این صحنه ذوق می کنم.
خانم کوچیک تازگی با دستانش هر دو پایش را می گیرد و حسابی سرگرم می شود.
دیشب نیز بعد از گفتن زیاد بابا وماما از جانب من وهمسرم بالاخره کلمه ی ماما را به زبان آورد، آنقدر ذوق کردم که فوراً برای مامانم و خواهرم گفتم،هیجان آنها نیز دست کمی از هیجان من نداشت.
دی ۲۰
امشب از آن شبهای بود که کار خاصی از دستم بر نمی آمد برای تسکین درد حنانه جان انجام دهم، طفلکی مرتب پشت دستش و هر چیزی که در نزدیکی اش بود را گاز می گرفت و مرتب آب دهانش می ریخت، بیشتر افرادفامیل این رفتارها را نشانه های دندان در آوردن می دانستند. خلاصه اینکه از دردی که داشت امشب دیرتر خوابید.
دی ۱۹
شکر ایزد منان از روزی که گذشت.
مدتی بود که حالم پاک گرفته شده بود و حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم شکر خدا انگاری از دیروز حالم بهتر شده، امشب نیز که مهمان داشتیم خیلی بهتر شدم.
دی ۱۸
مدتی است که اگر سر وصدا در اطراف خانم کوچیک موقع شیر خوردن باشد حنایی یا به سختی شیرش را می خورد یا اصلاً نمی خورد و تمام حواسش معطوف صدا می شود، ومن نیز پاک حالم گرفته می شود.در چند روز اخیر فهمیده ام شیرین عسل علاقه زیادی به بازی کردن دارد، من نیز سعی خودم را می کنم که در طول روز حداقل یک ساعت با حنانه جان بازی کنم.
دی ۱۷
لذت قهقهه های حنانه را با هیچ چیز دیگر نمی توانم عوض کنم خانم کوچیک دیشب انچنان قهقهه های می زد که نزدیک بود یک گاز درست حسابی ازش بگیرم اما شکر خدا توانستم خودم را کنترل کنم .
دی ۱۶
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ سالهاش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد: پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را میشنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند …
دی ۱۵
شکر خدا امشب برای اولین بار به حنا غذا دادم. هر چند که حدود ۲ هفته زودتر از موعد قانونی بود! خانم کوچیک با علاقه کامل مشغول خوردن شد.
Recent Comments