بهمن ۲۲
راستش اصلاً نمی دانستم که دوستانم آدرس وبلاگم را دارند بهمین خاطر وقتی دوستم(هدی) برایم کامنت گذاشته بود به شدت تعجب کردم ، چون صبح بود که با همسرم داشتم در مورد هدی صحبت می کردم من به همسرم می گفنم که هدی و چندتای دیگر از دوستانم(لیلا، ثمر،آزاده،سارا،فاطی) خیلی برایم عزیز هستند .
بچه ها دوستتان دارم.
بهمن ۰۹
امروز برای دقیق شدن سن عزیز بابا (همسرم اسم جنین را اینگونه انتخاب کرده است) رفتم سونوگرافی واژینال (البته به تجویز پزشک) انجام دادم، دکتر گفت: که سن جنین ۹ هفته و ۳ روز می باشد.
بعد از مدتها شکرخدا بالاخره دیشب توانستم خواب راحتی داشته باشم نه احساس خفگی، نه معده درد، نه نفخ ،…
چشمتان روز بعد نبیند چند روزی می شد حتی نمی توانستم یک مقدار میوه بخورم به اندازه ای معده ام سنگین می شد که احساس می کردم چقدر غذا خورده ام ولی در واقعیت این چنین نبود.
برایم دعا کنید.
بهمن ۰۲
حدود سه هفته می شود که فهمیده ام حامله هستم ،حس غربی تمام وجودم را پر کرد حسی که تا حالا تجربه نکرده بودم
این حس هم فیزیکی است و هم روحی.
از لحاظ فیزیکی: خسته هستی ، مرتب خوابت می آید، حال و حوصله خودت را هم نداری، از بوی غذا بدت می آید، تحمل سر و صدا را نداری، و……
از لحاظ روحی: حس اینکه یک نفر قرار است به جمع صمیمی تو و همسرت اضافه شود و به تو بگوید مامان و به همسرت بگوید بابا بسیار خوشایند است شاید همین حس است که حاضری تمام مشکلات دوران بارداری و بعد ازآن را تحمل کنی .
Recent Comments