روز دیگر – ۶

حرفهایم No Comments »
شب اول حنانه خوب نخوابید علتش را نمی دانستم. صبح روز بعد حنانه به شدت تب کرد و پوستش زرد شد. همسرم و مادرشوهرم او را به مطب دگتر بردند و دکتر سریعاً دستور بستری شدن او را داد. ظاهراً علت تب یا از واکسن بود یا از پوشاندن زیاد. انتظار شنیدن خبر بستری شدن حنانه را نداشتم و تا امروز به این حد ناراحت نشده بودم.
به خاطر عمل سزارین نمی توانستم پیش حنانه بمانم. مادرم و مادر شوهرم به صورت نوبتی پیش او بودند و من تنها برای شیر دادنش به بیمارستان می رفتم. وضعیت جالبی نیود اما خب پیش آمده بود. شکر خدا بعد از یک شب بستری شدن دکتر دستور ترخیصش را داد.
شب اول حنانه خوب نخوابید علتش را نمی دانستم. صبح روز بعد حنانه به شدت تب کرد و پوستش زرد شد. همسرم و مادرشوهرم او را به مطب دگتر بردند و دکتر سریعاً دستور بستری شدن او را داد. ظاهراً علت تب یا از واکسن بود یا از پوشاندن زیاد. انتظار شنیدن خبر بستری شدن حنانه را نداشتم و تا امروز به این حد ناراحت نشده بودم.
به خاطر عمل سزارین نمی توانستم پیش حنانه بمانم. مادرم و مادر شوهرم به صورت نوبتی پیش او بودند و من تنها برای شیر دادنش به بیمارستان می رفتم. وضعیت جالبی نیود اما خب پیش آمده بود. شکر خدا بعد از یک شب بستری شدن دکتر دستور ترخیصش را داد.

روز دیگر – ۵

حرفهایم No Comments »

خیلی سریع پیش آمد، سریعتر از آنچه حتی فکرش را می کردم. مثل همیشه برای معاینه های معمولی رفتم که دکتر گفت آب دور بچه خیلی کم شده و حتماً فردا صبح باید سزارین شوی!

بعد از مشورتهای فراوان تصمیم گرفتم که برخلاف میلم و برنامه هایی که برای زایمان طبیعی داشتم، عمل سزارین را انجام دهم. شب به سرعت کارهایی که قبل از زایمان قرار بود انجام بدهم را با کمک اطرافیان انجام دادیم.
صبح روز بعد ساعت ۷ در بیمارستان بستری شدم. حدود ساعت ۱۰ و نیم بود که مرا به اتاق عمل بردند و ساعت ۱۱ حنانه به دنیا آمد. دردش بیش از آنچه بود که حتی فکرش را می کردم. بیمارستان پر بود از فامیلهای من و همسرم. حنانه اولین نوه خانواده پدری من و همسرم و اولین نتیجه خانواده پدربزرگ همسرم است.
در بیمارستان مجبور بودم ۱۲ ساعت بدون حرکت و ۲۴ ساعت بدون خوردن حتی آب سر کنم. اما با این حال همه اینها گذشت و من و حنانه بالاخره بالاخره به خانه بازگشتیم، البته به خانه پدری.

خیلی سریع پیش آمد، سریعتر از آنچه حتی فکرش را می کردم. مثل همیشه برای معاینه های معمولی رفتم که دکتر گفت آب دور بچه خیلی کم شده و حتماً فردا صبح باید سزارین شوی!

بعد از مشورتهای فراوان تصمیم گرفتم که برخلاف میلم و برنامه هایی که برای زایمان طبیعی داشتم، عمل سزارین را انجام دهم. شب به سرعت کارهایی که قبل از زایمان قرار بود انجام بدهم را با کمک اطرافیان انجام دادیم.

صبح روز بعد ساعت ۷ در بیمارستان بستری شدم. حدود ساعت ۱۰ و نیم بود که مرا به اتاق عمل بردند و ساعت ۱۱ حنانه به دنیا آمد. دردش بیش از آنچه بود که حتی فکرش را می کردم. بیمارستان پر بود از فامیلهای من و همسرم. حنانه اولین نوه خانواده پدری من و همسرم و اولین نتیجه خانواده پدربزرگ همسرم است.

در بیمارستان مجبور بودم ۱۲ ساعت بدون حرکت و ۲۴ ساعت بدون خوردن حتی آب سر کنم. اما با این حال همه اینها گذشت و من و حنانه بالاخره بالاخره به خانه بازگشتیم، البته به خانه پدری.

Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers

Design by:FoxTheme & Photoshop Brushes
Site RSS Comments RSS