روزهای حنایی-۲۵

دسته‌بندی نشده No Comments »

حنانی  روی شکم باباش می نشیند و با دست به صورت باباش می زند و کلمه ات ات را همزمان ادعا می کند، البته خانم کوچیک فکر می کند به هر چیزی که می زند باید کلمه ات را نیز ادعا کند.

عسل بابا برعکس بچه های هم سن و سالش که وارد محیط جدیدی می شوند تا مدتی ساکت می نشینند،خانمی بعد از بازدید چشمی از افراد و محیط شروع به شیطنت می کند.

روزهای حنایی – ۲۴

روزهاي حنايي ۲ Comments »

شیرین خانم زمانی که بغلم است اگر بهش بگویم حنا بوس بده صورت ماهش را جلو می آورد تا ببوسمش. در این لحظه به یک بوس کوچک هم راضی نمی شوم بلکه او را با بوسه هایم غرقش می کنم.

روزهای حنایی ۲۳

روزهاي حنايي ۲ Comments »
بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.
خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.

بالاخره بعد از دو ماه دندان سوم خانم کوچیک (البته داندان بالایش) درآمد. به خاطر این دندانش خیلی اذیت شد هم اسهال گرفت و هم تب کرد.

خانم آنقدر شیطان شده که دیگر فقط زمانی که خواب است می توانم به کارهایم برسم، در بیداری یا باید پیشش باشم یا اینکه کسی مراقبش باشد.

روزهای حنایی ۲۲

روزهاي حنايي No Comments »

دقیقاً ۶ خرداد بود که برای اولین بار خودم به تنهایی حنانی را حمام کردم. شیرین عسل داخل آب خیلی خوب بازی می کرد اما زمانی که شروع به شستن سرش کردم چنان گریه هایی سر داد که انگار قصد خفه کردنش را دارم!

Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers

Design by:FoxTheme & Photoshop Brushes
Site RSS Comments RSS